على اكبر دهخدا
693
امثال و حكم ( فارسى )
حرف درست و زبان سست ! نظير : چون دل پاك است زبان بىباك است . حرف را بآدمى يك دفعه ميزنند . رجوع به : اگر اسب تازيست . . . ، شود . حرف را بايد هفت دفعه قورت داد . نظير : شتر گلو باش . رجوع به : از انديشه با مغز . . . ، شود . حرف راست را از بچه بپرس . اين مثل حاكى است كه كودك هميشه ديده گويد . ولى حقيقت چنين نيست . تجارب بشر و قواعد علم النفس غالبا خلاف اين معنى را نشان داده است و اعتقاد به صحت اين مثل چه بسا در خانوادهها توليد فتنهها و آشوبها كرده . اگر در اين معنى مثلى صادق و مطابق با واقع باشد همان مثل عرب است كه چون خواهند كسى را بكثرت دروغگوئى توصيف كنند گويند : اكذب من صبى . حرف راست را از ديوانه بايد شنيد . اشاره : درست و راست صفات تو گويم و نشگفت * درست و راست شنيدن ز مردم شيدا . مسعود سعد . حرف شنيدن ادب است . اطاعت بزرگان و عقلا از محامد صفت است . حرف گذشته را نبايد زد . نظير : الماضى لا يذكر . رجوع به : از آنروزيكه از تو . . . ، شود . حرف مرد يك كلمه است . مرد از گفتار خويش باز نگردد . حرف مرد يكيست . رجوع به : فقرهء قبل شود . حرف مرد يكيست تا حالا گفتم آرى حالا ميگويم نه . مزاحى است نظير گفتيمان نگفتيمان . رجوع به : از دبه كسى . . . ، شود . حرف نبايد گفته بشود . رجوع به : چو گل بر ديوار زنى ، و رجوع به : حرف بايد . . . ، شود . حرفهات مفت كفشهات جفت . نظير : راه باز جاده دراز . حرف هست از شمشير بدتر . رجوع به : زخم زبان از . . . ، شود . حرفى كه از دهان درآيد گرد جهان برآيد . رجوع به : اگر طوطى . . . ، شود . حركت از تو بركت از خدا . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . حركت از تو و از حق بركت . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود . حرمت امامزاده را متولى نگاهدارد . حرمة مال المومن كحرمة دمه . حديث . غصب مال مؤمن چون ريختن خون او ناروا باشد . حريص با جهانى گرسنه است و قانع بنانى سير . سعدى . رجوع به : قناعت توانگر كند . . . ، شود . حريف باخته با خود هميشه در جنگست . رجوع به : از مال پس است . . . ، شود . حريف ترشروى ناسازگار * چو خواهد شدن دست پيشش مدار . سعدى .